#رقاص_های_شیطون_پارت_1

با بي حوصلگي از جام بلند شدمو مجله glow كه ديروز خريده بودم رو انداختم روي ميز و بچه هارو كه هر كدوم مشغول كاري بودن صدا زدم

با كنجكاوي برگشتن سمتم و من با جديتي كه هميشه تو صدام بود گفتم:بچه ها سه روز ديگه مسابقه ها شروع ميشه ما تمرين اخرو انجام نداديم بهتره اماده بشين تا 5دقيقه ي ديگه بايد توي حياط باشين اوكي؟

همشون باهم گفتن:اوكي

فقط سيمين بهونه اورد و با بي حوصلگي گفت:توروخدا سيما من اصلا حالم خوب نيست

اخمي كردم و گفتم:چه حالت خوب باشه چه نباشه ما سه روز ديگه مسابقه داريم و همين الان هم بايد تمرين كنيم

بعدم دوباره رو به همشون گفتم:سريع اماده شين

بعدم بدون توجه به اعتراضاي سيمين رفتم توي اتاقمو لباسمو عوض كردم و رفتم تو حياط

سيستم پخش رو توي حياط گذاشته بودم كه موقع تمرين راحت باشيم

اهنگي كه مد نظرم بود رو گذاشتم و شروع كردم به انجام دادن چندتا حركت كه خودم اختراعشون كرده بودم

كم كم بچه ها هم اومدن و باهم شروع كرديم

بعد از 2بار تمرين با اعصاب خردي اهنگو قطع كردم و رو بهشون گفتم:چرا انقدر بي حالين اين چه وضع تمرينه اخه ؟

رو به سيمين گفتم:واسه چي هماهنگ نميرقصي هان ؟

بعدم رو به سوگل گفتم:با توهم هستم موقع تند شدن اهنگ سعي كن حركاتت هم تند باشن

پوفي كردم و بعد رو به همشون گفتم:من اول انجام ميدم بعدش شما انجام بدين

دوباره اهنگو زدم پخش بشه

رو بهشون ايستادم و دستامو بهم گره زدم و كوبيدم به سينمو گفتم:اين حركت رو دوبار انجام ميدين با سرعت زياد اما موقع كوبيدن به قفسه سينتون سعي كنين شدتش كمتر باشه تا آسيبي بهتون وارد نشه حالا همراه من انجام بدين

پشت بهشون شروع كردم و همونطور كه حركتارو انجام ميدادم ميشمردم:1...2....3

romankadeh1.ir | @romankadeh1