#نسل_عاشقی_پارت_1


مقدمه

****رایان****

میگویند همه نیمه ی گم شده ای دارد...

و اما تو بانو ...تمام گم شده ی منی!...ومن یک هیچ ناتمام که با تو هست میشود تمام...این هیچ ناتمان...عاشقانه دوستت دارم ای بانوی دوست داشتنی دنیای مردانه ام

****مهلا****

مرد که توباشی...زن بودن خوب است...از میان تمام مذکر های دنیا...

فقط کافیست پای تو درمیان باشد...نمیدانی برای تو

خانوم شدن چه کیفی دارد...عاشقانه دوستت دارم ای مرد دنیای...زنانه ام!

شروع رمان نسل عاشقی

****مهلا****

... مثل همیشه با صدای خروس مروس که نداره اینجا ولی با صدای الارم گوشیم بیدار شدم.

سریع بلند شدم که اماده شم و برم پایین امروز روز مهمیه.

نمیدونین چه روزی پس فعلا بمونین تو خماری خخخخ نه شوخی کردم امروز عید نوروز اخیش این سال هم تموم شد و من باید عوض بشم.

هه اینو هرسالم میگمااا ولی واس روز اوله ولی استثنائا که پارسال یه روزو یه ساعت بود.

رفتم یه دوش یه ربعی یا همون گربه شور کردم و اومدم.

بیرون یه جین مشکی پوشیدمو یه لباس طوسی اماده کردم که بپوشم اول موهای خرماییم رو خشک کردم بعد پایین موهام که تا کمرم می‌رسید فر دادم بعد یه ارایش دخملونه کردم وااااو چه جیگری شدم . هلوهلو بپر تو گلو الان فهمیدین خوشگل شدم یا توضیح بدم. بعله یه نگاه به خودم انداختم موها خرمایی چشما سگ که هیچ اگه خوب دقت میکردی انواع حیوانات رو داره الان فهمیدین خوشگله یا نه

(مهلا میری پایین یا همینجا پرستیژتو میارم پایین

-وا تو بیداری.

+پ ن پ خوابم الان دقیقا تو سه ساعته زل زدی به خودت

-باز تو حرف زدی ببین اگه همین الان نری جفت پا که هیچ دوتا پای دیگه قرض میگرم و میام تو صورتتا)

اوف خل شدما با خودم حرف میزنم(خل بودی)باز تو اومدی ... بعله کل کل منو این کودک درون تا اخر قصه هس شاید یهو مخت بپوکه.

مانتوم رو پوشیدمو ی شال مشکی-طوسی با ال استار های مشکی-طوسیه اصلمو پوشیدم و گوشیم رو برداشتم.و از نرده های پیچ پیچیه خونه پدرجونم سر خوردم پایین.به محض رسیدن به پایین من با چشمان زیادی روبه رو شدم یا جد السادات چرا اینا منو اینجوری نگاه میکنن

(برای خل بازیه اول صبح جنابعالی


romankadeh1.ir | @romankadeh1