#کنت_دراکولا_پارت_1


افسانه دراکولا از کشور رومانی نشئت می‌گیرد. که به دلیل هیجان و وحشت خاص این روایت به تمام نقاط دنیا منتقل شده‌است. این کتاب توسط جمشید اسکندانی به فارسی ترجمه و در سال ۱۳۷۶ منتشر شده است.

کُنت دراکولای خشن و ستمگر فرمانروای قسمت جنوبی رمانی بوده است. برای فرمان بردن مردمانش قصر خود را قرمز رنگ آمیزی و با تمثال‌های هولناک تخیلی مزین کرده بود. او حتی در زمان خودش هم به نام «دراکولا پسر اژدها» شناخته می‌شد. همیشه لباس‌های تیره رنگ بر تن می‌کرد؛ آستر شنل خود را از مخمل قرمز دوخته بود و همیشه شراب سرخ می‌نوشید. به همین سبب مردم گمان می‌کردند که وی خون‌آشام است.

دراکولا در سال‌های تحول قرون وسطا به عصر رنسانس، به نبرد با عثمانیان مسلمان پرداخت تا از ورود آنها به سرزمین خود جلوگیری کند. کنت دراکولا در قلعه خود در جنوب رومانی امروزی مدفون است. در جزوه‌ای که بلافاصله پس از مرگ وی در سال ۱۴۷۶، در نورنبگ آلمان منتشر شد، فهرستی از جنایات او آمده است، از جمله اینکه پس از غذا دادن به گدایان در دربار خود، همه آنها را به آتش کشید، چون عقیده داشت که آنها بی‌دلیل غذای مردم را می‌خورند و نمی‌توانند بهای آن را بپردازند.

آخرین بازمانده وی «کنت ماروین دراکولا» در سال ۲۰۰۵ در اسپانیا درگذشت. چون وی مجرد بود و فرزند و خویشاوندی نداشت، اراضی بسیار وسیع و اموالش را دولت رومانی به تصرف درآورد.

اینک جنگل و قلعه دراکولا جزو آثار دیدنی رومانی به شمار می‌روند

تصویری از کنت دراکولا در جنگ با ترک ها.

سال ها پیش در حکومت رومانی پادشاهی به نام کنت دراکولا بود.

او مردی بسیار خشمگین بود و برای خود افرادی را انتخاب می کرد؛ تا کودکان و جوانان بی گناه عثمانی را شکنجه، کشته و یا دستگیر کنند و به افرادی که دستگیر می کرد تحت آموزش قرار می داد تا علیه حکومت خود قیام کنند.

پس از آغاز جنگ، کنت متوجه شد که به علت آن که دوست او تمام سربازان او را می خواهد؛ دارد در برابر دشمن شکست می خورد و بعد از این که به خود آمد، تصمیم گدفت با شیطان یک معامله خیلی سنگین انجام دهد.این معامله از این قرار بود که، کنت و شیطان جان خود را با یکدیگر عوض کنند تا شیطان برای کار های اهریمنی خود به زمین بیاید و کنت هم بتواند در جنگ های خود پیروز بشود.

شیطان به شدت دست خود را گاز می گیرد تا خون از بدن او خارج شود و آن را در یک جمجمه می ریزد تا کنت از آن بنوشد و جای آن دو با یکدیگر عوض شود.شیطان برای او گفت که پس از آشامیدن خون تمایل و عطش او برای خوردن خون بیشتر می شود: ولی اگر خون کسی را بی آشامد برای همیشه یک خون آشام خواهد ماند.

جنگ شروع شد و کنت قابلیت هایی واقعا عجیب پیدا کرده بود.او متوجه شد که دشمن به قصر او حمله کرده است؛ پس با تمام وجود به دویدن ادامه داد.وقتی سرعت او زیاد شد، ناگهان دور او را خفاش ها پر کردند، او را ناپدید کردند و چند متر جلوتر بر زمین گذاشتند که این یک قابلیت جالب بود.او دوباره خود را ناپدید کرد و کنار لشکر دشمن پدیدار شد.دشمن از وحشت فرار کردند؛ اما کنت تمام آن ها را از یک کنار نابود کرد.

اما روز بعد، که دیگر روز آخر برای کنت بود؛ دشمن دوباره حمله کرد و زن و پسر او در طبقات بالایی قصر ماندند. اما یکی از سربازان ناگهان در را شکاند و بچه را با خود برد و زن کنت هم از ترس به سمت عقب رفت و از پرتگاه پایین افتاد، اما توانست با دست خود را نگه دارد.کنت که موضوع را فهمید؛ با خفاش هایش به آنجا رفت و توانست آن سرباز را از بین ببرد، اما همین که می خواست، دست زن خود را برای نجات او بگیرد؛ کاشی زمین از جا کنده شد و زن کنت به سمت زمین سقوط کرد و کنت هم به دنبال هم خود را به سمت پایین پرتاب کرد؛ اما موفق نشد جان او را نجات دهد.زن کنت که اسمش مارینا بود و می دانست که کنت با شیطان چه قراری گذاشته است به او گفت که خون او را بمکد و به نجات مردم و پسرشان برود.برای کنت خیلی سخت بود اما بالاخره راضی به این کار شد.رگ او را نگاه کرد و از شدت عطشش برای آن دندان هایش دراز شدند.کنت دندان های خود را در گردن مارینا فرو کرد و قبل از اینکه مارینا بتواند چیزی بگوید از دنیا رفت.کنت وحشیانه به دشمن یورش برد و تک به تک خون تمام آن ها را نوشید.

پس از آن پیش افرادی که زنده ماندند رفت و از آن ها پرسید:«انتقام می خواهید؟»

و هر کس جواب « بله » را می گفت او را گاز می گرفت تا با یکدیگر به سمت شاه دشمن حمله کنند.او لباسی را که وقتی به او پسر اژدها می گفتند را به تن کرد و به راه افتاد، برای نجات پسر خود می جنگید.وقتی به شاه رسید دید که آن جا را تماما با نقرا هایی که بازتاب نور آن ها کنت را آزار می داد، پوشیده شده بودند.پس از ساعت ها جنگ کنت موفق شد که جان شاه را بگیرد؛ اما پسر خود را به علت شناختی که نسبت به خون آشام داشت، هیچ وقت پیش خود نگه نداشت و بدون پسرش به قلعه خود بازگشت.

تصویری از کنت در حال معامله کردن با شیطان.

نام من جاناتان هارکر است.


romankadeh1.ir | @romankadeh1