#انتخاب_دوم_پارت_1


توي سالن راه مي رفتم تا اگه سوالي کسي خواست بپرسه جواب بدم...اما نگاهش تمام مدت دنبالم بودوحتي نامحسوس ،دنبالم از اين سالن به اون سالن هم مي اومد.
کلافه خودمو رسوندم به مهساو زير لب جوري که بشنوه گفتم:اين يارو کيه؟
مهسازيرزيرکي نگاهي به اطراف کرد و گفت:کدوم يارو؟
-همين کتو شلوار سرمه ايه ديگه...ول نمي کنه
ابرو بالا انداخت و گفت:نکنه منظورت درخشنده است؟!
کلافه چنگي تو موهاي تازه رنگ شده ام کشيدم و گفتم:چمي دونم...از نگاهش خوشم نمي آد
چشماشو گرد کردوسرشو کمي نزديکتر آووردوگفت:دختره ي ديوونه...پسراستاد درخشنده است...تازه از آلمان اومده،با کلي اصراردعوتش کردم
-مگه درخشنده پسر داره؟
با هيجان گفت:آره بابا...پسرخونده اشه...ديروزتو گالري استاد ديدمش...نمي خواست بياد اما استاد گفت اگه به اين گالري نياد پشيمون ميشه...اونم تو رودربايسي موند...
-نمي دونم مهسا هر خري که هست...برويه جوري حاليش کن اينجا فرنگ نيس اون چشماي هيزشو ببره ولايت خودش
ريزخنديدوگفت:ديوونه اي به خدا
صداي يکي از مراجعه کننده ها که صدام ميکرد باعث شد تنهاوشگوني ازش بگيرموبرم...
مي خواست درمورد تابلو توضيحي بدم،از اين دختراي سوسول تازه به دوران رسيده که مطمئنم هيچي از حرفام حاليش نشدوتنها براي روکم کني دوستاي مثل خودش ،چند تا پرتوپرت بي ربط گفت.مثلا اينجاش چرا سياهه؟بهتر نبود رنگشو شادتر ميکردين؟يا،اينجا انگاري حوصله نداشتينا...آخه يکي نمي گفت توروچه به اين حرفا دختر!برو عروسک بازيتو بکن
منم که نمي خواستم الکي مشتري بپرونم خيلي جلو خودمو گرفتم ضايع اش نکنم
داشتم باپيرمرد کچلي در مورد يه نقاشي بحث ميکردم که باز سروکله ي اين پسره پيداش شد.
تمام مدت به حرفاي منوکچل گوش ميداد
همين که کچل راضي شد بعد يه ساعت فک زدن من تابلو رو بخره درخشنده کوچک نزديکتر اومدوگفت:از آشناييتون خوشحال شدم بانو

romankadeh1.ir | @romankadeh1