#تولد_نفرین_ها_پارت_1


_کیارا بیدارشو...کیارا بیدارشو

باد تو گوشم هو هو میکرد که پاشم

_کیارا بیدارشو کیارا بیدارشو

اون اسممو صدا میزد که از خواب پاشم چشمامو باز کردم اسمون بالای سرم بود ابی بود وخورشید میدرخشید ابرا اروم حرکت میکرد ولی اگه دقت میکردی حرکتشون رو میدیدی باد میومد وبازم با اینکه بیدارشده بودم اسممو صدا میزد

_کیارا...کیارا

زمزمه هاش اروم بود یه چیزی توی کمرم ویبره رفت دست کردم وگوشیم رو در اوردم

_بله؟

_کیارا تو کجایی ؟نکنه باز رفتی تو باغ؟زود برگرد مامان داره دنبالت میگرده

_امدم سارا

قطع کردم وگوشی رو گذاشتم رو شکمم امروز بازم مهمونی دوره ای بود از فامیل های بی نمکمون که هر سه روز دور هم جمع میشدن خوشم نمی امد چه معنی میده ...هرچند خانواده واقعیم نیستن ولی بازم منم دارم بین اونا زندگی میکنم بلند شدم ونشستم بازم گوشیم زنگ خورد با عصبانیت جواب دادم

_گفتم دارم میام!!

_اوه خانوم خوش صدا عصبانیه چی شده موشی؟

romankadeh1.ir | @romankadeh1