#تب_آغوش_سرد_پارت_1


یاد دوماه پیش افتادم که دربدر دنبال پول عمل جراحی برای تنها عزیز زندگیم
، مادرم بودم. اما هیچکس راض ی نش د بهم کمن کنه . تا اینکه خودم رو
جلوی دفتری که به ظاهر کارش کمن کردن به افراد بی بض اعت، ولی در
اصل کارش ،صیغه کردن زنهای بیوه بود ، دیدم .
نه پدری و نه برادری که بجای تو دوندگی کنه و دنبال پول باش ه . خودم بودم و
ین مادر بیمار .وقتی که به همه رو انداختم ،از بانن ها وام خوا ستم ولی هر
کدومشون به بهانه های واهی و نداشتن ضامن معتبر دست بسرم کردن، دیدم
چاره ای ندارم جز اینکار،
ازدواج قراردادی یکساله ای با مردی که حتی حق شناختنش را نداشتم . مردی
که نقاب به چهره داشت و منو به دنیای خودش برد ...
ش رایطی که تعیین کرده بود خیلی ناعادلانه بود اینکه بعد از عمل مادرم به
عمارتی بیرون از ش هر بیارتم و به مدت یکس ال توی خونه اش زندگی کنم به
دور از مردم شهر و به دور از مادری که حا ضر شدم به خاطرش پا بذارم روی
عقایدم .روی تموم باورهایی که دوستشون داشتم و براشون احترام قائل بودم .
ااااااای واااااای الان من کجام؟؟؟
من چکامه ام،دختری که نازپروده نیستم اما دست روزگار منو قوی و سرسخت
بار آورده، زندگی شادی دا شتم خونمون تو کوچه پس کوچه های پایین شهر
تهران بود جایی که آدمهای ض عیا الحال، زندگیش ون رو به مش قت

romankadeh1.ir | @romankadeh1