#سفر_به_دیار_عشق_پارت_1

صدای بلند خنده هایم .. گوشم را پیچاند تا نشنوم صدای

پوزخند رعب انگیز سرنوشتم را..

در کش و قوس نگاهم..ناگاه چشمانم به نگاهت برخورد کرد..

که حاصل تصادف نگاهمان ..

باعث شد مسیرم را فراموش کنم و دست در دستان پر مهرت..

ترک دیار آشنایم را بگویم..

گرمای دستانت برای یک دنیای من کافی بود تا بسوزم

در آتش عشق نگاهت..

با تو بودم..با من بودی..

ولی نمیدانم چه شد که لحظه ای صدای نعره های سرنوشت

شد صدای تو..همان صدایی که نجواهای عاشقانه برایم میسرود..

ولی ناخواسته نمیدانم چه شد .. که دیگر گرمای دستانت را هم نداشتم


romankadeh1.ir | @romankadeh1