#رخصت_پارت_1


-آمنه آمنه اشک تو آب دماغ منه ….هوووو دس دس دس بیاجون ننه اقدس بیا امنه امنه به چه گلی کاشتم بابا فیروزقشنگم

-بسه ماهورجمعش کن

مقنعه مو صاف کردم ونگاه لیلا که بالای سرم بود کردم

-چیع ؟چیشده؟

-پاشوحراست کارت داره

بچه ها باهم اووووو

بااخم گفتم خف

-منو؟

-نه منو

-خواگه توروکارداره چرایقه منو چسبیدی
-ببنددهنتوحوصله ندارم بحث جدیع پاشو

-یاعلی توکی الوات شدی؟

-ماهورمرگ مادرت پاشو

ازجابلند شدمو روبه مهنازگفتم ریتمو داشته باش

دیشب اومدم خونتون نبودی راستشو بگو کجارفته بودی

ومهناز داشت ادامه میداد که لیلا کشون کشون بردم

پشت دروایسادم استینامو دادم پایین ومقنعمو به قول بابام اسلامی کردم

ودرزدم

-بفرما

یاالله کشداری گفتمو واردشدم

حاج اقا کنارپنجره وایساده بود

وتامنو دید برگشت واخمی کرد که نزدیک بود خودمو خراب کنم

اون پسره ی نچسب هم سرجاش نشسته بود واس من بااون قیافه مونگولش سوسه میومد

حاجی:علیک سلام

من:سلام علیکم ورحمت الله

حاجی:رحمت الله بزنه کمرتو ازوسط نصف کنه

ازرو نرفتم وگفتم

-اخ که خداازدهنت بشنوه حاجی راستش خودمم حوصله زندگیمو ندارم

پسره پوزخندی زد که زیرلب گفتم هندل

حاجی:چی؟

romankadeh1.ir | @romankadeh1