#رج_زدن_های_زندگی_پارت_1

کمربند ...

*****

از اسمش معلومه ....يه تيکه چرم با يه سگک که معمولا مردها براي نگه داشتن يا تزئين شوارشون ازش استفاده ميکنن ...

ولي ميدوني ؟يه استفادهءديگه هم داره ....

اون هم وقتيِ که توي دست حلقه ميشه وانتهاش رو باز ميزارن ...يه دور توي هوا ميچرخه....صداش مثل زوزهء گرگ ميپيچه.... هوارو ميشکافه وروي بدنم فرود مي ياد ...

و تو هيچ وقت ِهيچ وقت ِ هيچ وقت ...نميفهمي که چه دردي داره ...اين رج زدن کمربند ...درست مثل يه شلاق ...

وقتي ميخوره روي تنم ..دوطرفش مثل دو تا خط مساوي.... خون ميزنه بيرون ..وسطش باد ميکنه وبرجسته ميشه درست مثل يه جوي اب خونين ... ...البته اين مال موقعي ِ که روي گوشت فرود بياد

تو اون لحظه ....تواون لحظهءکذايي.... حاضري همه چيزت رو.... بازهم تکرار ميکنم ...حاضري همه چيزت رو بدي که...

نزنه ...که کمتر بزنه ...که شل تر بزنه ...که يواش تر بزنه ...

ولي باز کمربند دور دست حلقه ميشه ....ميره تو هوا ...هوارو ميشکافه ...زوزه ميکشه و...شقــــــــق....رو تنم فرود مياد

ودرد ....امــــــــــان از اين درد... امان ...

ميدوني تمام مدتي که دارم ضربه ميخورم چي فکرمو مثل يه معادلهءچند مجهولي درگير خودش ميکنه ؟


romankadeh1.ir | @romankadeh1