#پناهم_باش_پارت_1

بااحساس تابش نور خورشیداز پنجره اتاقم چشمامو باز کردم.
سرم سنگین بود وچشمام از گریه ی دیشب هنوز می سوخت .دستم وبه لبه ی تخت می گیرم و بلند می شم اما سرگیجه باعث می شه دوباره سرجام دراز بکشم .
به سقف اتاقم خیره می شم این روزها این اتاق تنهاجاییه که می تونم خودم باشم .
دست می برم سمت عسلیه کوچک کنار تختم و گوشیمو به سمت خودم می کشم. صفحه اش رو که لمس می کنم مثل تمام این پنج سال به علامت اس ام اس و تماس بی پاسخ روی صفحه نگاه می کنم .
این پیام ها وتماس ها هم خوشحالم می کنه هم ناراحت.
پیامو که باز می کنم به جمله ی (صبح بخیر خانمم)خیره می شم
پیام بعدی رو بازمی کنم (نفسم هنوز خوابی؟)واخرین پیام که جمله ی (نفسم بیدار شدی بهم زنگ بزن) توش نوشته شده
با انگشتم شماره اش و لمس می کنم وبازم مثله تمام این سالها تماسمو رد می کنه تا خودش زنگ‌بزنه ومن به صفحه زل میزنم منتظر میمونم خیلی زود شماره اش روی صفحه ی گوشیم بهم چشمک می زنه بالمس کردن تماس صداش توی گوشم می پیچه .
ارش:سلام خانم خوش خواب خودم صبحت بخیر
سلام
ارش:خوبی نفسه ارش؟
خوبم توخوبی؟
ارش: الان که صداتو شنیدم عالی ام.خودت خوبی ؟ تونستی بخوابی؟ارومی؟ سردردت بهتره؟
(اروم یه لبخند روی لبم میاد )
یکی یکی بپرس عزیزم.اره چن ساعتی خوابیدم.سردردمم بهتره
صدای نفس عمیقش که به گوشم میرسه دلم برای این همه نگرانیش ضعف میره من واقعا اگر نداشتمش الان ‌نفس میکشیدم؟؟؟
ارش:اخییییش خیالم راحت شد پاشو عزیزم پاشو یه چیزی بخور حتی اگه بالا اوردی ام عیب نداره نذار معده ات به خالی موندن عادت کنه پاشو ارش فدات شه ....
اارام صداش می زنم
ارش!
ارش:جانه ارش بگو عزیزم
دلم برات خیلی تنگ شده میشه بیای اینجا؟
ارش:فدای دلت بشم بذار کارو یه سره کنیم بعد برا همیشه میای پیش خودم
اروم لب میزنم یعنی الان نمیای؟
صدای اهش دلم ومیسوزونه خوب میدونم باتمام وجودش میخاد که کنارم باشه اما بابا یا به قول خودش پیرمرد زورگو‌تنها مانع کنارم بودنشه
ارش:عزیزم ساراخانم بهتر از هرکسی میدونی من برای کنار تو بودن حاضرم زندگیمو بدم اما الان موقعیتش نیست نمیخام بهونه دست بابات بدیم تحمل کن به خاطر من به خاطر زندگیمون قول میدم زود تموم میشه این دوری
ارش: دیگه چیزی نمونده که پیش هم باشیم
مثله همیشه حرفاش مثل اب روی اتیش عمل میکنه و اروم میشم واندازه ذره ای امیدوار صداش دوباره منو از افکارم بیرون میکشه
ارش:سارا خانم قولمو قبول داری؟
اره ای که میگم از ته قلبمه من به قول هیچ کس اندازه ی اون اعتماد ندارم من هیچکس و اندازه اون خوش قول نمیشناسم
قطع که می کنیم فکرم می ره به پنج سال پیش ...
(گذشته)

romankadeh1.ir | @romankadeh1