#پناه_اجباری_پارت_1


نگاهمو دوختم به بابا ... به در تکیه داد ... داشت سر میخورد ... دستش که رفت طرف قلبش قلب منم ریخت ... سریع دویدم بیرون ... توی پله ها هم چند بار سکندری خوردم ... داشت میخورد زمین ... سریع زیر بغلشو گرفتمو آروم نشوندمش روی زمین ...

_ بابا قربونت برم چی شده ؟

بابا _ بدبخت شدم ...

صدای جیغ مامان باعث شد از جام بلند شم ... مامان خودشو انداخت کنار بابا و داد زد : چی شده ؟

رنگ بابا داشت کبود میشد ... نمیدونم انرژی رو از کجا پیدا کردم ... دویدم داخل ... 115 رو گرفتم ... به محض برقراری تماس گفتم : تروخدا کمک کنید ... بابام ...

_ خونسردی خودتون رو حفظ کنید ... آدرستون ؟

آدرسو دادمو دویدم بیرون ... مامان داشت گریه میکرد ... نشستم کنارش ...

بابا داشت زیر لب چیزایی رو میگفت ... نمیدونم چقدر طول کشید تا آمبولانس رسید ... بابا رو سوارش کردن و بردن ... مامان هم باهاشون رفت ... نشستم پشت در و بغضمو رها کردم ...

_ خدایا خودت کمک کن ... بابا نباید چیزیش بشه ...

با صدای در از جام بلند شدم ... درو باز کردم ... با دیدن سهند بغضم ترکید ... سهند با نگرانی گفت : چی شده ؟ چرا گریه میکنی ؟

_ بابا ...

سهند _ عمو چی شده ؟

_ بردنش بیمارستان ...

سهند با کلافگی دستشو کرد توی موهاش و گفت : من میرم رها رو بیارم ... تو هم سریع آماده شو بریم بیمارستان ...

سرمو تکون دادم ... دوید سمت ماشینش ... درو بستمو سریع رفتم توی خونه ... مانتو شلواری پوشیدم و دویدم بیرون ... درو قفل کردم و رفتم دم در ... با دیدن ماشین سهند درو بستم و رفتم سمتش ... سوار شدم ...

romankadeh1.ir | @romankadeh1