#نهال_پارت_1


نهال سراسیمه وارد اتاق شد و با نگرانی چشم دوخت به فهیمه که بالای سر مادرش نشسته بود و در حالی که نفس نفس میزد گفت:

-:مامان!

فهیمه اهی کشید و از جایش بلند شد ؛همزمان نهال به سمت تخت مادرش قدم برداشت.نگاهی به صورت رنگ پریده مادرش کرد و با بغض دوباره مادرش را صدا زد!

گلناز لبخند محوی زد و با صدای گرفته ای گفت:اومدی؟!

نهال به ارامی روی صندلی نشست و دست مادرش را گرفت.

-:اومدم مامانم...اومدم!

فهیمه اهی کشید و گفت:تنهاتون می ذارم!

نهال بدون این که چشم از مادرش بردارد سرش را به ارامی تکان داد.

چند ثانیه بعد در بسته شد.

گلناز به حرف امد

-:نهالم...

قبل از اداکردن دومین کلمه به سرفه افتاد.

نهال فشار بیشتری به دست مادرش وارد کرد و گفت:به خودت فشار نیار...اروم باش من پیشتم مامان.

اشکی که در چشمهایش حلقه زده بود راهی برای سر خوردن روی گونه هایش پیدا کرد.دست مادرش را بالا کشید روی گونه اش گذاشت.

گلناز به سختی با سرانگشتانش رد اشک را روی گونه های دخترش پاک کرد.

romankadeh1.ir | @romankadeh1