#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_2

صداش مثه مته میمونه ... خاک تو سر سهراب با این دوس دخترش..!

ـ هو...چته؟ چه خبرته؟ بابا اون ولوم رو بده پایین ، جانباز شدم..

ـ مگه این داداش خل و چل تو میزاره؟ باز گوشیش خاموشه

ـ جون؟ ببینم در همه ی موارد خل و چله دیگه؟ بعدشم مگه من gps سهرابم؟

ـ نه والا... پسر به این باحالی ندیدم ولی با این کاراش دیوونم میکنه...

ـ عزیزم مگه تو قبلا عاقل بودی؟

ـ غوغا

ـ یامان...چته؟ به خدا گوشم داغون شد....

ـ خو اذیت نکن دیگه

ـ مگه مریضم؟ در ضمن نمی دونم سهراب کجاست

"پایان تماس " رو لمس کردم... کم اعصابم ریزه اینم قشنگ میره روش!...

دو تا نفس عمیق کشیدم تا جیغ جیغ های دوس دختر خله خان داداشم رو هضم کنم..!

به طرف اتاق راه افتادم ... وارد اتاق شدم ... باز سگ شدم..!

چشمم به لب تاپ درب و داغونم افتاد.. کلا مانیتورش خورد شده بود...

اَه... لعنتی ...

این پروژه دم به دقیقه داره برام خرج میتراشه....

گوشی رو از جیبم در آوردم شماره ی رستاک رو گرفتم...

ـ جانم خانومی...

صد بار بهش گفتم اینقدر خز جوابمو نده ولی کو گوش شنوا....

ـ چند بار بگم مثل آدم جواب بده؟

ـ اوه... اوه... توپت پره... نزنی آش و لاشم کنی....؟!

چشمام رو با حرص میبندم و دوتا نفس عمیق دیگه میکشم تا بتونم مثل آدم با دوس پسرم حرف بزنم..


romankadeh1.ir | @romankadeh1