#من_یا_اون_پارت_1


فصل اول

تق تق تق...

کیه کیه در میزنه درو با لنگر میزنه؟؟!!

من: بله؟؟

طلا: خانم مادرتون کارتون دارن... گفتن داخل حیاط منتظرتون هستن....

من: باشه...

گوشیمو گذاشتم توی جیب شلوارم و از در اتاق رفتم بیرون. از پله ها پایین رفتم و رسیدم و رسیدم کاشکی نمیرسیدم تو راه بودم خوش بودم سوار لاکپشت بودم!! (ای بابا من امروز چه فاز شعرای دوران مدرسه مو بغل کردماااااا!!!)خلاصه از در رفتم بیرون و مامانمو از پشت دیدم که نشسته بود روی صندلی و داشت قهوه میخورد. مش قربون هم که سرایدارمون بود مشغول کوتاه کردن چمنا و آب دادن درختا و از این کارا بود. لبخندی زدم و گفتم:

-خسته نباشی مش قربون...

مش قربون: درمونده نباشی دخترم برو ببین مادرت چیکارت داره...

منتظر بودم تو بگی... هه هه!! سری تکون دادم و رفتم پیش مامانم خیلی متین و موقر نشستم. یه پامو انداختم رو اون یکی و گفتم:

-مامان با من کاری داشتین؟

مامان: آره... ترنم کجاست؟

-نمیدونم... فکر میکنم داخل اتاقش باشه. یا شایدم بیرونه... من ندیدمش از صبح...


romankadeh1.ir | @romankadeh1