#من_،_قربانی_یک_انتقام_پارت_1



متوجه میشید که چي مي گید ؟

مامان : اره خیلي خوبم میشم همیني که گفتم

- هه چرا فکر کرديد که من قبول مي کنم

مامان : چون من مادرتم

- خواهش مي کنم ... اسم مادر رو روي خودت نذار ... اگه مادر بودي من 91سال تمام توي خونه

حبس نمي کردي ... میدوني چقدر از دستت کتک خوردم و حرف نزدم ... تو باعث شدي که من

حتي سواد خوندن و نوشتن رو ندارم ... هه ... مادر ... نه خانم من دخترت نیستم ... دخترت همون

نازنین خانمه ... دخترت بايد يکي مثل خودت باشه ... يکي که خیلي راحت خودشو ...

باسیلي محکمي که بهم زد حرفمو خوردم و سیل اشکام جاري شد

با داد گفت : خفه شو ترلان خفه شو ... همیني که گفتم ... حالا هم از جلوي چشمام دور شو

نمیخوام تا 5شنبه ببینمت

با چشماي پر از اشکم دويدم و سمت اتاقم رفتم و در و از پشت قفل کردم

بسه ديگه بسه ... بسه هر چقدر که به حرفاش گوش دادم ولي اينبار نمي ذارم

بسه که تا الان برا زندگیم تصمیم گرفت ... اون نذاشت که من دنیا رو بشناسم ... هه ... دنیا چه

وازه غريبیه

من که دنیام تو 4نفر خلاصه شده ... 4تا ادم ... يکي بد تر از يکي ديگه

ولي اين بار نه نمیذارم بازم اين 4نفر زندگیم رو خراب کنن

حتي اگه شده حاضرم بمیرم ولي تن به اين خفت ندم

اره ... از نظر من ازدواج با رامین بد تر از هر بي ابرويي

رامین که مثلا پسردايیمه با اون خواهر کثیف تر از خودش راشین

ترلان نیستم اگه با رامین ازدواج کنم

چه طور به خودش اجازه میده که به من فکر کنه ... اره ... حتما منم مي خواد مثل بقیه قرباني اون

کثافت کارياش کنه ولي من نه ... من مثل اونا نیستم

شايد تفاوت بارزم اينه که من از دنیاي بیرون خیلي فاصله دارم ... خیلي

از بس گريه کرده بودم همونجا روي زمین خوابم برد

چشام ديگه هیچ سويي نداشت

سه روز بود که از اتاقم بیرون نرفته بودم و هیچي نخورده بودم

تنها خوبي زندگیم اين بود که از نظر مالي مشکلي نداشتیم و خونه ي بزرگ و مجهزي داشتیم که

الحمدلله توي اتاقم سرويس داشتم و نیازي نیود که بیرون

romankadeh1.ir | @romankadeh1