#مامورین_پر_دردسر_پارت_1


تنها چیزی که در زندگیم به صورت تخصصی بهش تسلط دارم.....
انتخاب ادم های اشتباه برای دوست داشتنه!
*****ستاره******
نگاه اخرو به اتاق کردم که چیزی جا نمونده باشه ، از اتاق اومدم بیرون و درو قفل کردم و کلیدو گذاشتم زیر در و هلش دادم داخل
چیه خو چرا اینجوری نگام میکنین؟؟
رفتم سمت اتاق رییس و بعد اینکه حرفایی و که یکماهه قولشو داده بود بهم زد و من و تو بهت و گنگی رها کرد.... به خودم که اومدم دیدم یکساعته نشستم و تو فکرم سرمو تکون دادم شنیدن حرفاش باعث شده بود اون کینه ،اون انتقام قدیمی سر باز کنه ،باعث شده بود قول ها و قرار های چهار سال پیش وبیاد بیارم .... تک تک صحنه های اون روز کذایی مثل یه فیلم از جلوی چشمام رد شد

الناز)

به خواست رییس رفتم تا ستاره رو صدا کنم وقت رفتن بود...
رفتم تو اتاق رییس با دیدن حالتش چشمام گرد شد
دستای مشت شده ی روی پاش ،چشمای سرد ولی شعله ورش ،فک منقبض شدش ،دندونایی که از حرص زیاد رو هم میلغزید و در اخر زمزمه های زیر لبیش نشون از طوفان درونیش میداد رفتم سمتش و جلوش دو زانو نشستم دستاشو گرفتم ،نگاهشو بهم دوخت خالی از هیچ حسی چشماش خبر از یه طوفان عظیم میداد از جاش بلند شد و رو به روی پنجره ایستاد یک ربعی گذشته بود که برگشت سمتم با دیدن چهرش لبخندی زدم
چشمکی زد و از کنارم رد شد .سرموبه دو طرف تکون دادم و رفتم سمت دفتر و کیفمو برداشتم

*****ستاره****
از دفنر زدم بیرون فکرم درگیر بود جوری که اصلا حواسم نبود که جلوی پامو نگاه کنم همون لحظه با دماغ خوردم تو یه جای سفت نزدیک بود کله پا شم ولی دستی دور کمرم حلقه شد و مانع افتادنم شد
سرمو که بلند کردم دوتا چشم شیطون و خوشگل و دیدم که با خنده نگاهم میکرد

romankadeh1.ir | @romankadeh1