#لرد_سوداگران_پارت_1

مقدمه: آفرینش ما هدفی داشته

هدفی که بخاطرش آموزش میبینیم

اون آموزش ممکنه

قتل باشه

از پله ها به آرومی رفتم بالا، وارد پشت بوم خونه 6 طبقه شدم.

کیف اچ.اس پنجاه و روی زمین گذاشتم با دوربین پنجره مورد نظرم و پیدا کردم ،سوژه درحال عوض کردن لباسش بود.

کالیبر 12.7 تمام قطعاتش و نصب کردم ،به آرومی سر چکشیشو چرخوندم فقط یه گلوله نیاز داشت

از دوربینش به سوژه نگاه کردم. روبه رو تلویزیون نشسته بود نه لبخندش برام معنایی داشت نه اینکه میخام حس زندگی یه انسان و بگیرم. با اصابت تک گلوله به پیشونیش لبخندش پاک شد.

به همون آرومی که اومدم به همون صورت هم از طبقات رفتم پایین سوار پرادو مشکی رنگم شدم و به سمت خونه حرکت کردم به گوشی درحال زنگم نیم نگاهی انداختم اسم بنیتا روش میوفتاد این دختر دست از سر من برنمیداشت

_بله

_پسر چیشد چرا زنگ نمیزنی تو اخه، کارش تموم شد؟

_بله

_خب الان میری پولو بگیری

_ریخته به حساب

_خیله خب بیا به هتلی که میگم یکی دیگم امروز هستش

_بهت گفته بودم روزی یکی

_این یکی فرق داره تو بیا ضرر نمیکنیم

romankadeh1.ir | @romankadeh1