#کوچ_غریبانه_پارت_1

-می گن دست من سبکه ندیده بودم کسی این جوری زیر دستم گریه کنه!ملوک خانم بی خبر از همه جا با گلایه این را گفت.مامان که برای بردن کاسه نبات آمده بود او را بی جواب نگذاشت.

-دست شما سبکه ملوک خانم عروس ما یه کم پرمو!

-حرفش مثل نیش به دلم نشست چون او علت گریه ام را می دانست و از دردم خبر داشت.از گوشه چشم نگاه پر کینه ام به او افتاد.یک آن از ذهنم گذشت(کاش به فکر آبروتون نبودم و همین دیروز از خونه فرار می کردم).حرف مفت می زدم مثل روز روشن بود که اگه بدتر از این هم به سرم می آمد دست به این کار نمی زدم.

کوچکترین واکنش ناجوری از طرف من می توانست به قیمت جان مسعود تمام شود.اگر قضیه آن کیف دستی که پر از اعلامیه و یک هفت تیر بود توسط مامان لو می رفت دستگیری و مرگ او حتمی بود.پس فقط باید نقش یک عروس خوشبخت را خوب بازی می کردم.

-پرمو بودن هم در بعضی موارد یه حسنه چون بعد از اصلاح از این رو به اون رو می شن.بخصوص وقتی یه همچین چشم و ابرویی هم زیر موها پنهون باشه!

تعریف ملوک خانم و لبخندی که به رویم زد التیام بخش نبود لااقل در این موقعیت هیچ تاثیری به حالم نداشت.

مامان قبل از خارج شدن از اتاق به عقب نگاهی انداخت و با لحن بدی گفت:

-بر منکرش لعنت ولی به شرط این که از گریه مثل چشم قورباغه وق زده نشه.

دوباره به گریه افتادم.چرا سعی می کرد با هر جمله زخم تازه ای به دلم بزند؟منظورش از این همه زخم زبان چه بود؟!او که عاقبت به هدف شومش رسید پس چرا باز سعی می کرد آزارم بدهد؟باورم نمی شد که حتی ذره ای مرا دوست داشته باشد!نگاه مهربان آرایشگر محلمان به چشمان اشک آلودم افتاد:

-اشکال نداره عزیزم ناراحت نشو هر چی باشه مادرته...

romankadeh1.ir | @romankadeh1