#گلاب_و_چای_قرمز_پارت_1


مقدمه :

سیاره ی زندگیم، پُر شده از آدم‌های موفّق ولی بی مرام و تو خالی. زمینِ ما ؛ خالی از وفاداری و عشق است و من به دنبال سیاره ای هستم که ساکنش، درمانگر بی خوابی‌ها، نجواگر قصه‌های عاشقانه و تجلی گر صلحی سفید بر قلب‌های تاریک باشد. در جستجوی رفیقی که گل سرخی کاشت و به دنبال اهلی شدن دل‌ها، راهی کهکشان‌ها گردید؛ بیابم او را تا مرهمی باشد بر بیتابی‌های دلم...

« تاثیر گرفته از دالایی ـ لاما »



چنان مشتی توی صورتش خوابوندم که صدای پاره شدن مویرگ های شبکیه و ماهیچه های اطراف چشمش هم به گوشم خورد!

مشت خودمم دردناک بود و بیشتر از اون قلبم ؛ رفیق هم اینقدر نامرد؟!

دو ماه پیش وقتی مجبور شدم به خواستگاری مژده برم؛ تموم همّ وغمم این بود که سعی کنم بی توجه به همه‌ی حاشیه‌های ازدواج فامیلی محکم باشم و مسئولیت این ازدواج رو به عهده بگیرم و مرد و مردونه، پای تصمیمی که در واقع یه نفر دیگه برام گرفته بود ، وایسم و دل بدم به اونکه ظاهرا هیچ وقت دلش با من نبود.

اومدم از کنار نامردِ به خاک افتاده‌اش رد بشم که صدای فیس و فین دماغِ مژده ، نگاهم رو به سمتش کشوند .

سرد و جدی صدام رو انداختم تو حنجره‌ام :

- می‌ری پیش ننه و بابات ، از سیر تا پیاز خبط و غلطی که کردی رو خیلی واضح و روشن به زبون خوش مادری براشون تعریف می‌کنی، اگه یه کلمه، حرف دروغ به گوشم بخوره ، فیلمتون رو می‌ذارم تو گروه فامیلی تا همه‌ی دوست و آشناها ، چهره ی شغال صفتِ جفتتون رو ببینند.

راهم و کشیدم و رفتم و نخواستم فکر کنم که بعدِ رو شدن غلط این دو تا ، چطوری باید توی چشمای فرنگیس نگاه کنم و بگم بفرما ؛ اینم اون دخترِ خانوم و سر به زیری که واسه ی من لقمه گرفتی و با زور داشتی می فرستادی ته لوزالعمده ام !

باورم نمی‌شد که بعد از گذشت دو ماه از شیرینی خورونمون ؛ اونم در شرایطی که واقعا هیچ حس اولیه ای به این دختر نداشتم ، باید این دو تا رو پشت میزِ کافی شاپِ محبوبم، در حالیکه دستاشون به هم قفله و از عالم و آدم فارغ‌اند ببینم.

تا اون حد که متوجه نشند پنج دقیقه ست دارم ازشون فیلم می‌گیرم !

romankadeh1.ir | @romankadeh1