#قشاع_پارت_1

مقدمه
عاشق را برعکس کنی ...
می شود قشاع..
دهخدا را میشناسی؟
لغت نامه اش را باز کردم نوشته بود:
قشاع: دردی که آدم را باز درمان مایوس میکند!
به نام خدا
بغض داشت خفه ام می کرد ولی سعی می کردم محکم باشم که نشنوه،نبینه و نفهمه ضعیفم..دلم می خواست برگردم خونه..ای کاش بابا مهراد یه کم از قوانینشو نادیده می گرفت تا من اینجا نمونم..قلبم داره می ایسته دیگه وقتی امیرحسین نیست برای چی باید اینجا باشم چرا بابا نذاشت که برگردم خونه؟!کاش مهران اینجا بود دلم آ*غ*و*ش داداشمو می خواد که با تموم وجود درکم می کنه،دارم از این همه تنهائی دیوونه میشم،دستمو روی شکم برجسته ام گذاشتم انگار برای شش هفت ماه این شکم زیادی بزرگ بود!انگار توپ بسکتبال قورت داده بودم با اینکه بچه امو داشتم ولی تنهائی بی نصیبم نکرده بود و احساسشو بهم التماس می کرد.
انگار از قدم رو رفتن خسته شد که بالاخره پشت میز تحریر بزرگ چوبی امیرحسین نشست و حالا درست عین امیرحسام شروع کرد به نگاه کردنم،از این نوع نگاه بیزار بودم؛بی وقفه و نفس گیر،انگار هزار و یک احساس پشت این نگاه جامه ی عمل می پوشید!گاهی عین باد زم*س*تونی سرد بود و عین چاقو تیزگاهی هم عین آتیش سوزاننده و عین شمع آبت می کرد!غرور و نخوت،بزرگی و عاقلی،مهربونی و سنگدلی..همه انگار با هم توی این نگاه شناور بودن!لعنتی دهنتو باز کن حرف بزن ببینم برای چی هفت روزه شدی دایه ی بهتر از مادر و وکیلی بهتر از وصی برای چی همه تو دهن تو رو نگاه می کنند و برای من کاری انجام میدن!؟زودباش حرف بزن ببینم سردسته ی برادرای شریعتی دیگه چه نقشه ای برام داره..آخرین مهره ی وامونده ی پس انداخته های استاد شریعتی که دانشجوهاش تا کمر براش خم میشن و رو اسمش قسم میخورن و سالیان سال بعد از اتمام درسشون هنوز پشت در این خونه برای دیدن استاد محبوبشون صف میکشن و خبر ندارند استاد گرام چه پسرائی تربیت کرده و چه سنت های سخت و سردی توی خاندانشون حکم فرماست،نمی دونند که حرفای مدرن اما پر مغز و مفید استادشون که همه سرچشمه ی علم و شریعتی که خونده فقط برای گفتنِ نه عمل کردن!!باز هزار و یک مرتبه پدر بهتر از پسراست!
-من منتظرم؟
-اتفاقا منم منتظرم!

romankadeh1.ir | @romankadeh1