#عشقی_برای_کشتن_پارت_4

سهیل:یعنی چی؟. شاهین:چیه؟ دختره پیشته نمیتونی حرف بزنی؟...وقتی سرخود داری یه کاری میکنی معلومه منم بلند میشم میرم...بیرون منتظرتم. بعد قطع کرد.
سهیل هم لبخندی به رز زدو گفت:ببخشید... رز:حرفتونو بزنیدو برید.
سهیل:چی میخواستم بگم؟...آهان.

رز پوزخندی زدو گفت:کم حافظه هم که هستین! خدا به داد همسرتون برسه. سهیل:من ازدواچ نکردم...اگر متاهل بودم که نمیومدم روبه روی یه خانوم شیک و باکلاس بشینم. رز:با این شیرین زبونیتون هنوز مجردین؟....جالبه.
سهیل:اینقدر پیر نشون میدم که شما تعجب کردید من مجردم؟...پس از این به بعد مواظب خودم باشم. رز هم خندیدو چیزی نگفت...
سهیل تو دلش گفت:پس تو یعنی همینجوری با یه نفر صمیمی میشی؟! جالبه.
رز:خیلی بد نگاه میکنی. سهیل:چی؟ نه...داشتم فکر میکردم...راستش داشتم به شما فکر میکردم.

رز:به من؟...فکر کنم زیادی من به شما خندیدم...حالا که نمیرید من میرم.
رز هم بلند شد که بره.

romankadeh1.ir | @romankadeh1