#عشقی_برای_کشتن_پارت_2

روز بعدش بی هیچ معطلی باهم راه افتادن ورفتن همونجایی که سهیل و سارا یه زمانی رفته بودن.
با دیدن اونجا تک تک اون لحظه ها یاد سهیل افتاد وهنوز صدای گریه سارا توگوشش بود ورنگش پریده بود...شاهین:همین رستورانه؟ همینجاست؟.
سهیل:آره! خودشه. شاهین متوجه تغییر حالت چهره سهیل شد..
شاهین:خوبی؟. سهیل:صدای گریه سارا تو گوشمه! هیچوقت نشنیدا بودم تا اون حد گریه کنه...خیلی شوهرشو دوست داشت.
شاهین:اگر من با شوهرش کاری نداشتم بخاطر خواهش مادرمون بود....ولی نمیتونم از دختری که یه زندگی رو ازهم پاشیده بگذرم...بریم تو رستوران بپرسیم.
دو تایی رفتن تو رستوران.


رفتن پیش دفتر دار اونجا ودر مورد اون دختر سوال پرسیدن.
شاهین:رز! پس اسم اون دختر رز بود؟.


romankadeh1.ir | @romankadeh1