#عشق_اجباری_پارت_1


از من رمیده یی و من ساده دل هنوز
بی مهری و جفای تو باور نمی کنم
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
دیگر چگونه عشق ترا آرزو کنم
دیگر چگونه مستی یک بوسه ترا
دراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم
یاد آر آن زن ‚ آن زن دیوانه را که خفت
یک شب بروی سینه تو مست عشق و ناز
لرزید بر لبان عطش کرده اش هوس
خندید در نگاه گریزنده اش نیاز
لبهای تشنه اش به لبت داغ بوسه زد
افسانه های شوق ترا گفت با نگاه
پیچید همچو شاخه پیچک به پیکرت
آن بازوان سوخته در باغ زرد ماه
هر قصه ایی که ز عشق خواندی
به گوش او در دل سپرد و هیچ ز خاطره نبرده است...
دخترک سر سفره عقد نشسته بود وداشت به روزای ازدست رفته گذشته وآیندش فکرمیکرد کنار مردی نشسته بود که هیچ حسی بهش نداشت وته دلش مطمعن بود که اونم حسی بهش نداشت که هیچ نسبت بهش تنفر هم داره..
تو دنیای خودش غرق بود که باصدای عاقد به خودش اومد..
_عروس خانوم وکیلم؟؟
منتظر نموند برای دوبار سوال پرسیدن عاقد چون میدونست هیچ ناز کشی نداره چشماشو بست و اروم بله گفت..


romankadeh1.ir | @romankadeh1