#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_1


من:دخترا اماده اید

دخترا : بللللللللله

همه ی بچه ها با ماشین خودشون دارن میان بریم پیشه رها جون چون تازه وارد بیمارستان شد خوب ای وای حواسم پرت شد ما دخترا عادت داریم توی خیابون با هم کورس بزاریم

حالا هم همین طور .بازم پلیسا چون خودمون این کاره ایم می ریم حال گیری حالا بگو چیکار می کنیم

چهار تا ماشین با کلاس می ریم ماشین پلیسو دور می کنیم بعد اینه هاشو می شکونیم الفرار

وای بالاخره رسیدیم این جا چه خبره انگار قوم مغول ها حمله کردن 5 تا پسر رها رو دور کردن رها رو ا کردم دید داریم میریم سمتش یک نفس عمیق کشید و رو به من گفت

رها: وای آپاما اومدی خدارو شکر روانی شدم

من : چی شده مگه

رها: بابا این اقایون اومدن میگن یا اقای شریفی رو سالم از این اتاق اشاره به اتاق عمل بیرون میارین بیرون یا جنازه شما میره پیش این اقا 《 اقای شریفی پدر سامیاره که پسرا خیلی دوسش دارن 》

هیلا: وا یعنی چی ؟ برا چی اینجوری می کنن؟

رها: من چه میدونم

سامیار : هوی خانوم درست حرف بزنا

من: هوی تو کلات اقاهه فکر کردی اومدی چاله میدون اتا انداختی پس کلت هوار می کشی

فرسام : بیا گل بود به سبزه نیز ارسته شد ( بچه ها فکر کنم درست گفتم )

هیلا : اونوقت یعنی چی؟

فرسام : یعنی شما خفه

romankadeh1.ir | @romankadeh1