#احساس_من_پارت_1

فصل اول

بهش نگاه می کنم با خونسردی ذاتیش به من خیره شده باید سعی کنم یه جوری خرابکاریمو جمع کنم

سعی می کنم خونسرد باشم با دست به صندلی جلوی میزم اشاره می کنم:

-بفرمایید بشینید . خدایی نکرده ممکنه خسته بشید .

دستشو از توی جیبش در میاره و با خنده محوی رو لبش میشینه روی صندلی .

ارسان: باید این با ادب شدن تاریخی جنابعالی رو تو گینس ثبت کرد .

-امرتونو بفرمایید جناب دکتر .

ارسان: مزاحمتون شدم خانم مهندس تا بدونم کی قرار محضر رو بذارم .

خودمو به اون راه زدم و با خنده کجی روی لبم گفتم:

- محضر واسه چی ؟

ارسان هم خنده کجی روی لبش آورد و با تمسخر گفت:

- آخی.. می دونم ، می دونم این باخت شما بدجوری تو روحیتون تاثیر منفی گذاشته ولی چاره ای نیست غزاله خانم بعضی وقتا آدم باید باخت رو قبول کنه. زندگیه دیگه ...

با جدیت روی صندلیم صاف نشستم و انگشتمو به سمتش گرفتم:

-من با جنابعالی هیچ قبرستونی نمیام .

پوزخند زد.

ارسان : مگه دست خودته . یادت که نرفته امضا کردی قول دادی نمی تونی به همین راحتی زیرش بزنی.

- این عادلانه نیست

- می خواستی وقتی داشتی برای پنجاه درصد سهم من دندون تیز می کردی به این چیز ها فکر کنی !

romankadeh1.ir | @romankadeh1