#دختر شیطون_پارت_1

کلافه چشامو که ربع کیلو ارایش روش خوابیده بود چرخوندمو از تو ایینه به خودم خیره شدم .
خدایی خیلی ناز شده بودم با
اون ارایش وحشی و لباس دلکلته.
رنگ سفید خیلی بهم میومد !
ولی چه فایده که اینقدر عصبی
بودم که این چیزا تو بدبختیام
گم بود .
باز دوباره یاد سامان و اون حرفای چرتش افتادمو صورتم جمع شد !
اه . خدا نصیب هیچ کس نکنه .
حالم ازش به هم میخوره بعد توقع دارن زنشم بشم .
اونم چی! به زور !!¡¿
یادش که میفتم گریم میگیره.
یه اشی واست پختم که نخورده دهنت بسوزه ! حالاوایسا
.همینجوری تند تند داشتم تو ذهنم میزدمش و نقشمو مرور میکردم که یهو صدای خانم ارایشگر بلند شد
-عزیزم بیا دم در الان داماد میاد .
با اکراه تشکر کردمو بر خلاف همه عروسا که تو همچین لحظه ای تو یه دلشون عروسیه و هر دو قدم یه قری میدن من کاملا بی میل و بیخیال یا به عبارتی ریلکس بودم.
البته با یه ترس عجیب .
انگار مطمئن نبودم کارم درسته یا نه !
البته طبیعیه هاااا نقل و نبات که نیس فراره !!! میفهمین فرار !!
وقتی بابای ادم مجبورت میکنه زنه کسی شی که دوهزار نمی ارزه و هیچ علاقه ای بهش نداری و بعدم اسمشو بزارن ازدواج فامیلی فکر فرار عادیه .
اخرشم میشه یه فرار برنامه ریزی نشده که انگار اخرین راه نجاتم از دست این سامان عوضیه !
اخه نمیدونید چقد چندشه که !
عققققق
اسمشم میارم دستشویی
لازم میشم .
یهو با صدای سوت و دست انگار روح از تنم جداشد !
وای ینی وقتشه ؟
نه الان من اماده نیستم . حالا با لگد نرم جای حساسش ؟؟. اه بابا تو باز فانتزی زدی نفس ؟ چی بلغور میکنی از یه جا در برو تا نیومده !
هیششش ! توخفه لال شو وسط دعوا که نرخ تایین نکن .
الان در برم که میفهمه میخوام بپیچونمش !
سعی کردم این خود درگیری رو تمومش کنم و با یه لبخند که از صد تا فحشم بدتر بود خیره شدم به در .
ینی پلکم نمیزدم .
چقد اینا دست میزنن . بیا دیگه سنگ قبرتو با گلاب بشورم سامان الهییییی......

@romankadeh1