#دلتنگ_پارت_1


خلاصه:

این رمان میتواند ادامه ی عشقی وصف نشدنی باشد..عشقی که با مستحکم بودنش حتی دیواری را ویران میسازد..اینجا،این عشقِ وصف نشدنی با شعله های سوزان از عشق و محبت ادامه میابد..اما چطور؟

این عشق سرچشمه ای از تمام دلتنگی های گذشتست..دلتنگی که هرچه ریشه اش قوی تر شود عشق را بیشتر میکند..دلتنگی که علاوه بر تنگ تر کردن قلب،برای عشق بیشتر جا باز میکند

به گفته ی شاعری این ضرب المثل که میگوید از دل برود هرآنکه از دیده رود،اینجا نقص میشود..اینجا این معنی را میدهد که هرچه از دیده رود، عشق دیرینه تر خواهد شد

خاطره میخواهد با از یاد بردن گذشته اش آینده اش را بسازد و از گذشته ی همه درس و عبرتی گیرد!

اما.....

باز هم این دختر همچون مادرش برای مقابله با مشکلات تنهاست و داشتن این همه بار بر روی دوشش سخت است؟

باز هم یک شب سرد و تاریک بدون تو ،

باز هم همان تلخکامی قدیمی ،

و باز هم قلبی مالامال از دلتنگی،

باز هم دلی نا آرام،

باز هم حالی پریشان،

بازهم نگاهی خسته،

باز هم چشمانی لبالب پر از اشک،

در عصری که بدون تو به غروب متصل می شود،

غروبی دلگیر

بیا که دلتنگم...خیلی هم دلتنگم!!

مقدمه:

دلتنگ؟آری دلم تنگ است..دلتنگ گذشته..دلتنگ خیال..دلتنگ رویاهای محال..من چه بگویم از دلتنگیم؟که دلتنگم؟

من بااین دل تنگم چه کنم؟دلی که تمام شب وروزش را بیهوده میتپد

romankadeh1.ir | @romankadeh1