#دلربای_من_پارت_1

من همان دخترم که 12سال پیش در شب بارانی مرد....ولی
هنوزم نفس میکشم به اجبار.....
فقط بخاطر مرگ پدر و مادرم ....اره من دلربام کسی که
سال هاست تمرین بد بودن کرده....قصه ی من با تو فرق
داره....من سرنوشت خورشید را ورق زدم..به نقابی پر از
غرور رسیدم ....نقاب غرور من را نیمه رها کردم و به
گلبرگ های عشق رسیدم .....حال فصل تازه ی از زندگی من
در این کتاب نوشته میشه....اسمش را میگذارم دلربای من
ازم نرنج من نه قصه ی عاشقی را بلدم!
نه قصه ی دلدادگی را!
قصه ی من قصه ی انتقام ....انتقامی که پایانش هنوز
نمیدانم به چه ختم میشود!
من دلربام دختری که قرار بود دل ببرد از مردان این شهر
...مادرم مرا دلربا نامید چون امید داشت نگاهم هم هوش
می برد از سرمردان این شهر .اره من دلربام..
اصلحه رو لمس میکنم! رنگ مشکی اش بیشتر مصمم ترم میکنه
تا به هدفم نزدیک بشم! سه سال دارم تمرین بد بودن
میکنم....باید انتقام میگرفتم انتقام خون پدر و
مادرم...صدای ملامت انگیز مونا باعث شد بهش زل بزنم ....
مونا-ازخر شیطون بیا پایین دختر توکه رادین نمیشناسی !
اون تا دستشویی هم که میره محافظ داره
باخونسردی کامل فقط به مونا خیره شده بودم! هواسم پی
حرف های مونا نیست فقط دارم با افکار پریشانم دست پنجه
نرم میکنم باکلافگی دستی به صورتم کشیدم! دنبال یه راه

romankadeh1.ir | @romankadeh1