#در_تعقیب_شیطان_پارت_1



پریسا؟ پریسا؟ کجایی دختر حواست کجاست یک ساعته دارم صدات می کنم...

- چی میگی بابا؟

- میگم کجایی؟ چرا جواب نمیدی یک ساعت مثل چوب خشک زل زدی به یه نقطه حالت خوبه؟

- آره خوبم فقط کمی خستم.

- پریسا عزیزم کلاس خیلی وقته تموم شده بیا بریم خونه قربونت برم.

- باشه شادی خانوم بیا برسونمت.

نگاهی به ساعتم انداختم ساعت چهار بعد از ظهر بود از صبح تا حالا دانشگاه کلاس داشتم خسته شدم از این کلاسای مزخرف و تکراری آخه این چه زندگی ایه که من دارم آخه یه تنوعی یکم هیجانی چیزی... همش صبح تا غروب دانشگاه بعدش هم از فرط خستگی نا نداری که حتی به خونه برگردی از بس که خسته و کوفته ای. آخه اینم شد زندگی؟ خسته شدم ...

به همراه شادی به طرف پراید سفیدم حرکت کردم در مسیر رسیدن به ماشین شادی با خنده گفت: پریسا جونم ؟!! چیزی شده ؟ خبریه ؟

شونه ای بالا انداختم و گفتم: منظورت چیه شادی؟

- اوممم منظورم اینه که ...

- منظورت چیه شادی؟

romankadeh1.ir | @romankadeh1