#در_دستان_سرنوشت_پارت_2


_بله؟واسه چی جناب؟

_اگه اجازه بدین میگم خدمتتون.همسرتون اینجان. اگه می خواین شب اینجا نمونن تا قبل از 12 تشریف بیارین.

_بله؟ فکر کنم اشتباه گرفتین.

_خیر جناب. درست گرفتیم.

_اقای محترم همسر من فوت کردند.ظاهرن قصد شوخی دارین.

_خیر. شما تشریف بیارین. ما با همسر مرحومتون کاری نداریم.با...

سروان احمدی روکرد به دختری که با پرویی سعی داشت گوشی رواز دستش بگیره

-چیکار می کنین خانم؟

_بدین من تا حالیش کنم.(و گوشی را از دست احمدی کشید)

_سلام جناب سروستانی، آناهید اینجاست باید بیاین اینجا. لطفا خیلی زود.

_شما؟آناهید دیگه کیه؟ انگار حالتون خوش نیست.

_جناب امیر خان سروستانی اگه یه نگاه به شناسنامه تون عنایت بفرمایین می بینین غیر همسر در گذشتتون اسم یه خانم دیگه هم تو شناسنامتون هست. کافیه یا لازمه بازم توضیح بدم.

_شما با همین زبون درازتون اگه میتونین اون دوست ایدزی تون رو از اون تو در بیارین. من آبرو دارم، تا حالا یه همچین جاهایی پا نگذاشتم،و البته حاضر هم نیستم بار اول واسه همچین شخصیت والایی این کار رو انجام بدم. یا به پدر محترمشون زنگ بزنین کافیه یا لازمه بازم توضیح بدم ؟

_ممنون از راهنماییتون، شما تشریف می آرین، ولی ممنون که منو نسبت به قضاوت صحیحی که نسبت به شخصیتتون کردم مطمئن کردید.

احمدی هاج و واج به این دختر زل زده بود که بعد کلی هوار هوار با عصبانیت گوشی روکوبید رو دستگاه.

_خانم همسرشون تشریف میآرن یا نه؟

_بله جناب اگه امون بدین من یه زنگ دیگه بزنم، این آقا هم تشریف می ارن ما رو از این داستان خلاص کنن.


romankadeh1.ir | @romankadeh1