#چشمان_سرد_پارت_1


من!درسته من!من طنین رستگار!اسمم روخودم معنی میکنم اسم من باشخصیتم عجین شده!خودم میخوام که عجین باشه یعنی اصلاوقتی میگن طنین همه بایدایناروبه خاطرداشته باشن:غرور!تنهایی!

صعودبدونشخصیتی به عنوان تکیه گاه!زندگی باخود!این منم تنهامن صدای تنهایی وغرورتنهایی!

من نشون میدم که تنهایی شگفت انگیزه . بله به شگفت انگیزی عشق!من تنهام وتنهامیمانم !

پس من سرگرد طنین رستگار!اینجادرحضورخودم وخودم /نامم رامهریه تنهایی میکنم تابااوپیوندزوجیت ببندم!

اه!حتما بازاین سربازاحمق داره دراتاق رومیکوبه!نمیدونم من چه گ*ن*ا*هی کردم که بایدکارم به این گره بخوره!حتی درست بلدنیست احترام بزاره!

حتماالان بازم میخوادازاون داداش احمقش حرف بزنه!فقط خداکنه اشتباه کرده باشم وگرنه براش اضافه خدمت مینویسم تاحالش جابیاد

اجازه دخول رودادم

-بله!بفرمایید

نگفتم خودشه!

اومده تووداره بازباکله میره توزمین .





هرموقع میخواداحترام بزاره بایدیه شیرجه توکاشی های اتاق بره وبرگرده!آخرش هم باسروصداآب دهنش روقورت بده وبااون چشای سبز وزغیش زل بزنه تاشایدیادش بیادچی الان بایدبگه!

الان هم من پنج دقیقه است که منتظرم به حرف بیاداماهنوزلب بازنکرده!یعنی دارم دیگه کلافه میشم موندم سرهنگ احمدی چراباوجوداینکه میدونه من ازاینابدم میادبازاین احمقارومیفرسته پیش من!

باصدای بلندصداش کردم تاشایدیادش بیاد

-کجایی حشمتی؟بازتواومدی تواتاق من وتازه فهمیدی عقلت روجاگذاشتی؟پسرتوچرااینقدر ...لااله الاالله!بگوچی میخوای؟

-سلام قربان

پیف بعداین همه منبررفتن من تازه یادش اومده سلام کنه!احمق!

-چیه؟

-ق قربان سرهنگ احمدی میخوادشماروببینه!گفتن خبرتون کنم!

-خیلی خوب- میتونی بری!

دوباره میخواست احترام بزاره که بهش گفتم

-احترام گذاشتی نذاشتیا!

تعجب زده گفت

-چرا؟قربان

یعنی کم مونده بودبگم نمیخوام دوباره سیرتکامل قورباغه روازدوران جنینی تاچشم بازکردن ببینم!آخه لامصب خیلی چشاش به غورباقه میخورد!اماجلوی خودم روگرفتم وگفتم

-میترسم جون سالم به درنبری!

عین منگلا زل زدبهم انگارنفهمیدچی گفتم!

-بازکه تواینجایی!برودیگه!


romankadeh1.ir | @romankadeh1