#چشمانت_آرزوست_پارت_1


تانیااا

با صدای جیغ مامان دو متر پریدم هوا

ای بابا گاهی احساس میکنم مامان خونرو با میدون جنگ اشتباه گرفته.

یهو در باز شدو مامان اومد داخل

مامان:دختر پاشو دیگه خیر سرت خونه

دوستت ناهار دعوتی ساعت یک ظهره کی میخوای بری؟

وااااااااااااای ساعت یکه ساغر کلمو میکنه.

سریع رفتم دستشویی وقتی اومدم بیرون

و چشمم به ساعت افتاد هنگ کردم

ساعت یه ربع به یازده بود و همچنان رفیق بی کلک مادر.

موهامو شونه کردم.رفتم جلوی اینه چشمامو خیلی دوست داشتم درشتو قهوه ای دماغمو لبم خوب بود فقط یه مشکل این وسط بود

اه حتما باید بگم من تپلم البته شکم ندارما

انگاری فقط باد کردم

romankadeh1.ir | @romankadeh1