#بی‌گناه_پارت_1


داستان اينه خانم پليسه داستان اصلا فکرشو نميکنه که قرار چيا سرش بيا توي روياي دخترونش عاشق ميشه ولي يه عشقي که سر دوروزه از سرش ميپره ولي بعد عاشقه کسي ميشه که زندگيشو نابود کرده و....

روبري اينه قدي اتاق ايستادمو خودمو اناليز کردم -اهووووو اناليز چه کلمه قلمبه سلنبه ايي - ايشششش يه بار خواستم مثل اين فيلما رفتار کنما هي امدي زدي تو ذوقم وجدان خر - بي ادب خر عمته - ههههه عمه ندارم بدبخت گمشو ضايه .

وقتي وجدانم به سوي افق رفت بنده هم خودمو توي اينه نگاه کردم به به بهار خانممم چه خوشکل شدين امشب چه ناز شدي چه جذاب شدي چه....- بسه بابا سقف اتاق ترک برداشت - وجي مگه تو افق نبودي مزاحم .

-بابا بس که از قيافه نحست تعريف کردي حالم بد شد- قيافه خودت نحسه بي تمدن بزنم دندوناي کجو کولتو بريزم تو دهنت.

-نه قربون دستت- پس از جلو چشمام خفه شو- بله چشم رفتم.

معزرت ميخوام اين وجدانم خيلي پر حرفه شرمندم خوب ميرم سراغ معرفي خودم.

بنده سروان بهار مساوات هستم فرزنده اخره اقاي بهروز مساوات .

و دخمل ننمم اگه مامانم بفهمه بهش گفتم نه نه پدرمو در مياره پس راز نگه دار باشيد .

بله داشتم ميگفتم قد متوسطي دارم با پوست گندمي چشماي درشت عسلي بيني خوش فرم و لباي قلوه ايي يه چال خوشکلم روي گونه سمت چپم دارم .

از خوشکلي و جذابيتم خبردار شدين - اااااااخ - چه مرگته وجي - سقف خونم اوار شد - ايشالله پات بشکنه انقد منو مسخره نکني .


romankadeh1.ir | @romankadeh1