#با_بهار_پارت_2


پدرم در حالی که ته سیگاری را بین دو انگشت سیاهش گرفته بود و به ان پک می زد به اعتنا به او با قامتی تا شده از در بیرون رفت و دیگر برنگشت.

غیبت های او عادی بود گاهی تا سه هفته پیدایش نمی شد ولی این بار پنج ماه همه از او بی خبر بودند عمویم برای یافتنش به همه جا سر زده بود تا این که یکی از شوهر عمه هایم عکسی گنگ از فردی بی هویت را در روزنامه دیده بود و بعد از پیگیری جسد او را در سردخانه ی شهر یزد پیدا کرده بودند دلیلش را نفهمیدم چرا یزد ؟!

ولی در مورد علت مرگش این طور شنیدم که ساعت ها در جوی اب کنارخیابان یا شاید کانال افتاده بود و چون کسی متوجهش نشده که به کمکش بیاید همانجا مرده بود چه مرگ غریبانه ای !

مامان به ارزویش رسیده بود پس چرا این قدر بی تابی می کرد ؟البته من بار ها از دهان خودش شنیده بودم که زندگیشان را عاشقانه شروع کرده بودند و علی رغم تمام مخالفت ها ی خانواده ی پدرم عاقبت ان های دست به دست هم داده و زندگیشان را ساخته بودند .عکس پدرمدر ان قابی که با نواری مشکی زینت یافته بود او را مردی خوش قیافه و جذاب نشان می داد مامان نیز طبق گفته ی دیگران

از زیبایی زبانزد اشنا و غریبه بود . ولی حالا دیگر نشانی از ان همه زیبایی در چهره اش دیده نمیشد .بی اختیار به طرفش برگشتم و به او چشم دوختم با این که هنوز سی سالگی را پشت سر نگذاشته بود شکسته و افسرده به نظر می رسید چاقی کاذبی که بیشتر شبیه باد بود زیر پوستش دویده بود و او را پون بادکنکی نشان می داد که با اشاره ی سوزنی تهی می شود . روی گو نه هایش را دانه های درشت و برامده شبیه جوش هایی چرکین پوشانده و موهای مشکی خوش حالتش شبیه کرک های بلال به حالت و بد رنگ شده بود

این تغییرات ظاهری چند ماهی بود که در او ظاهر شده و تعجب همه ی اطرافیان را بر انگیخته بود خودش می گفت دلیل همه ی این ها عصبی است

شاید حق با او بود زیرا قبل از فوت پدرم گاهی ساعت ها بی دلیل اشک می ریخت گاه به هق هق می افتاد و گاهی هم مدتی طولانی سر سجاده می نشس و گریه می کرد . به گفته ی اطرافیان حرف های عجیب و غریب می زد به عنوان مثال می گغت از عالم بالا خبر دارد و حتی فوت پدرم را پیش بینی می کرده گاهی با حیرت به کار هایش خیره می شدم مثل زمانی که شانه های مادربزرگم را که ماه ها در بستر بیماری افتاده بود می گرفت و در حالی که بدنش از شدت گریه می لرزید با عجز و التماس شانه های او را تکا ن می داد و می گفت : مادر ازت خواهش می کنم خوب شو .خوب شو . می دونی اگه بمیری منم پشتت میمیرم !


romankadeh1.ir | @romankadeh1