#عروس_برف_پارت_1

مقـــدمــه:

نسیم عشق از دلم، همچون رهگذری شیرین می گذرد....لبخند به لب می آورم و به دو چشم فرشته گونش

خیره می شوم!

آه...قلبم باز هم برای صدمین بار در همین چند لحظه ی اخیـر،به تپش می افتد و از دلم حرفی می گذرد،

آهسته و نجوا کنان برایش می گویم...برای همه ی اهـل زمین و آسـمان می گویـم:

امشب،ردپایمان سپید زمستان را نقش زده است و آســـمان،زیباترین ستاره ها را بدرقه راهمان کرده است..

امشــب،هر دو،دست در دست هم...هـم پـای هـم...عاشقانــه تریــن ثانیه ها را در آغـوش کشیده ایـم..

امشب،ستـاره ها در چشمانمـان می رقصند و به این همه سال دوری،چشمـک می زنند..

آری امشب،شب مـن است،شب توست...شب ِ من و تویی که از سالهای پیش مــا بودیم!

از سالهای پیش،عــاشق بودیم!

ما در این شب زمستانی،تمام روزهایی را که هوای دلتنگی به قلبمان نفوذ می کرد ،تمامش را به دست برف های سفید زمستانـی می سپاریم..تا با اولین طلوع خورشید ذوب شوند...

امشب،من و تو ،در این شب زمستانی،در این سرمایی که خیلی گرمتر از شعله های آتشی است که درونقلبمان زبانـه می کشد،باز هم عاشق می شویم!

آه...امشب،شبی ست زمستانی و برفی!! امشب،شبی ست برای دوباره از نــو،سفید شدن!

شبی ست که ستاره ها چون چراغی آذیــن آسمان زندگیمان شدند و باز هم،آری بازهم،....

یوسف گمگشته باز آمده به کنعـان دل!!!

(خورشیدک)

رمان عروس برف - قسمت اول

به نام پروردگـــارم!


romankadeh1.ir | @romankadeh1