آنیوتا

آنیوتا

نوشته: بوریس پوله وی

آنیوتا پرستاری است که در جنگ جهانی سروان مچنتی را از مرگ نجات می دهد . عشق این پرستار کوچک اندام ،جوان را که بینایی خود را از دست داده و مایوس شده بود به صحنه زندگی باز می گرداند. ولی مچنتی گویی احساسش را باور ندارد و می خواهد او را برای چندمین‌بار بیازماید و آنیوتا را گویی برای همیشه از دست می دهد . سالها به دنبال او می گردد و … #عاشقانه #جنگی #خارجی

رمان های مشابه

رویای واریا

واریا در حالیکه سگ سفید کوچکش با شور و شوق فراوان جست و خیز می کرد به او گفت:بیا فلاف باید عجله کنیم !بستن قلاده به گردن او کار مشکلی بود .بلاخره ،موفق شد و به سرعت از میان راه باریک بین ردیف قفسها گذشته ،به خیابان پررفت و امد رسید .به نظر می رسید… #خارجی

مشاهده

برده رقصان

داستان درباره ی جیسی پسر نوجوانی است که با مادر و خواهر خود در خانه­ ی فقیر و کهنه­ ای زندگی می­کند و راه درآمدشان از خیاطی کردن مادر برای سفارشات لباس­هایی است که زنان ثروتمند نیو اورلئانی درخواست می کنند. جیسی، که به سفارش مادر از عمه آگاتا، تنها خویشاوند پدری­ اش، چندین شمع قرض گرفته، در راه برگشت به خانه توسط دزدان دریایی و برده فروشان دزدیده می­شود و پس از هوشیاری خود را در کشتی حمل برده­ ها می­یابد و ... #برده_رقصان #پائولا_فاکس #اجتماعی #خارجی

مشاهده

به من بگو جذاب

″مگ کورانادا″ سالهاست دور دنیا دنبال اهدافش میگرده و این قضیه باعث شده خانواده ی معروش ازش ناامید بشن. اون برای عروسی بهترین دوستش به ″واینِت″ میره و وارد یه دنیای کوچیک جدید پر از آدمای عجیب و غریب میشه ، بین این آدمها که همگی ازش متنفرن یه نفر باعث موندگاریش میشه و اون کسی نیست جز شهردار همه چی تموم شهر تد بودین جذاب و خوش قیافه با آیکیوی ۱۵۱ و کلی امتیاز ثبت اختراع ! به من بگو جذاب #عاشقانه #خارجی #جدید

مشاهده

لج و لجبازی به سبک من و تو

عشق ، غرور ، زندگی... بیا تا در کنار زندگی طعم عشق را با چاشنی غرور بچشیم... بیا زندگی کردن را یاد بگیریم، نه ادامه دادن را... بیا دنیایمان را به یک عادت معمولی تبدیل نکنیم... عادتی که بعضی با غرور و بعضی با عشق آن را سپری میکنند... بیا تا لج و لجبازی ما، فقط به سبک من وتو باشد... خلاصه:داستان من قصه دختریه که زندگی کردن رو می خواد... این دختر بی قصد میخنده ، بی قصد حرف میزنه و از همه مهمتر بی قصد زندگی میکنه... رائیکا یاد گرفته که به جای غرور چاشنی شیطنت رو پیشه کارش کنه و با اذیت کردن هاش موجب خنده بشه... درسته که خیلی دلش نازکه وزود میشکنه، اما با خندیدن از خودش یک آدم بی تفاوت رو ساخته...

مشاهده

آدم میشوم اگر تو حوای من باشی

ین رمان در مورد دختری به اسم حوا است که در نوجوانی مورد آزارو اذیت عشقش قرار میگیره و به شدت از این واقعه ضربه میخوره و سعی میکنه دوباره زندگیشو از سر شروع کنه که با ورود آزاد آدین زندگیش دستخوش دچار تغییرات زیادی میشه... #عاشقانه #غمگین #انتقامی #جدید

مشاهده

آدم دزدی به بهانه عشق

داستان درباره ی دختر پولداری به اسم اِلينِ . وقتی میبینه مجبوره با ماکان که علاقه ای بهش نداره ازدواج کنه از خونه فرار می کنه و به عنوان پرستار تو خونه ای مشغول به کار میشه که باعث آشنایش با حامین میشه . ولی ماکان به این راحتی نمیتونه ازش بگذره و ... پایان خوش

مشاهده

آینه ای در برابر آینه ات می گذارم

پسر جوونی به خاطر کار ، از آمریکا به ایران میاد . در خلالِ کار ، تصمیم میگیره دنبالِ بهونه ای بگرده که مادرش رو بعد از بیست و پنج سال به ایران بکشونه . بهونه ای که دنبالشه ، هم مربوط میشه به گذشته ی مادرش و هم عاشق شدنِ خودش … پایان خوش

مشاهده

اگر چه اجبار بود

همه چیز برای من یک بازی بود.. یک بازی تلخ و اجباری..اصلاً نمیدونستم با این بازی چی به سر خودم و اون بیچاره میاد..فقط برام آبروی بابام مهم بود..اما اون بیچاره..!! تقصیری نداشت.. مجبور بودم در برابر نگاه های سرد و پرسشگرانش فقط سرمو بندازم پایین و سهم اون فقط سکوت بود..سکوت…!!صدای خرد شدن غرور و احساس و شخصیتشو میشنیدم..اما..کاری از دستم برنمیومد..خودمم بازیچه بودم! این لکه ی ننگی بود که داشت آبروی چندین ساله ی بابامو میبرد..چاره ای نبود..! نمیدونستم تا کی باید همدیگر رو تحمل کنیم..اما بد کردم باهاش! خیلی بد! اما هر چی بود..باید خودمو آماده ی یه زندگیه جهنمی و شوم که در انتظارم بود میکردم.. خودمو به تقدیر سپردم..هر چه بادا، باد….!! پایان خوش #عاشقانه #ازدواج_اجباری #همخونه_ای #کلکلی

مشاهده

اگه بدونی

درباره ی یه دختر که از یه خانواده متوسطه … دختری که بخاطر زندگی پدرش زندگی خودشو تباه میکنه!! پدر سوگند قصه ما که یه راننده تاکسی سادست به جرم قتل محکوم به اعدام میشه در این بین پسر مقتول شرطی میذاره که این خانواده به کلی متعجب میشن!!

مشاهده

آیدا و مرد مغرور

درباره ی دختریه که ۵ساله پدرومادرشوازدست داده پیش عموش زندگی میکنه که زن عموش خیلی بدهستش بخاطراینکه عموش کارخودشوازدست نده بارییس شرکتشون ازدواج میکنه که هیچ علاقه ایی بهم ندارن وپسره به اسرارخوانواده ازدواج کرده وبه عنوان دوست درکنارهم زندگی میکنن. #عاشقانه #همخونه_ای

مشاهده

آخرین شعله شمع

ترلان یک دختر جوونه که همراه خواهرش سالها تحت سرپرستی دایی و زندایی زندگی کردند . به خاطر برخی مشکلات تصمیم به جدایی می گیرد و با اقدامی تمام زندگی خود را تحت الشعاع قرار می دهد و ناخواسته درگیر بازی مرد جوانی می شود که با هدفی خاص مدتهاست او را تحت نظر دارد . بستر زمانی و مکانی داستان حال و جامعه امروزیست . اما گذشته دختر جوون داستان ، بر حال و آینده اش تاثیری ژرف خواهد گذاشت … تنهایی ، عشق و ایثار کلمات کلیدی این رمان است .

مشاهده

از تو میگریزم

مشاهده