#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_1

حولم رو دور کمرم بستم و در حالی ک یکی از شعرای "حسین تهی"رو زمزمه میکردم از در حموم اومدم بیرون،جلوی اینه قدی اتاقم
ایستادم،حوله کوچیکم رو که مخصوص موهام بود برداشتم و شروع کردم به خشک کردن موهام تو همین لحظه گوشیم زنگ خورد.از
روی تخت برداشتم اسم"خوشگلم" رو گوشی خودنمایی میکرد،یکم به مغزم فشار اوردم تا بفهمم کیه اما چیزی ب ذهنم نرسید،بی خیال
دکمه انسر رو لمس کردم:
_جونم خوشگلم؟
صدای پرعشوه و حال بهم زن یه دختر طنین انداخت پشت گوشی:
_سلام عشق من.
دستی توی موهام کشیدمو در حالی ک از توی اینه واسه خودم فیگور میگرفتم گفتم:
_خوبی خانومی؟
درحالی که سعی میکرد نهایت لوندی و عشوه تو صداش باشه گفت:
_مگه میشه صبا صدای عشقشو بشنوه و بد باشه؟
اها پس این صباس،تازه فهمیدم کدومشونه!نفس عمیقی کشیدمو گفتم:
_الان بیکاری خانومی؟
صدای ذوق زدش بلند شد:
_اره عزیزم بیام پیشت؟
سری از روی تاسف واسش تکون دادم،هرچند که متوجه نمیشد با بی حوصلگی گفتم:
_عزیزم تا دوساعت دیگه سر خیابون ولیعصر منتظرتم تا باهم بریم بیرون،فعلا.
بعد بدون اینکه بهش فرصت حرف زدن بدم گوشی رو قطع کردمو پرتش کردم رو تخت،حوله دور کمرم رو باز کردمو رفتم سمت
کمدم،لباس مناسبی پوشیدم و عطرم رو روی خودم خالی کردم،از استشمام بوی عطرم حس خوبی بهم دست میداد،همیشه همینطوری
بودم،با بوی این عطر اروم میشدم،سوئیچ و کیف پولو و گوشیمو برداشتمو از اتاقم خارج شدم، رفتم پارکینگ و سوار مزدا تری مشکیم
شدم،گوشیم زنگ خورد،کیارش بود صمیمی ترین دوستم،زدم رو ایفون و جواب دادم:
_چیه کیا؟
صدای معترضش بلند شد:

romankadeh1.ir | @romankadeh1